بديع الزمان فروزانفر

437

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

گفت المعنى هو اللَّه شيخ دين * بحر معنيهاى رب العالمين مثنوى ، ج 1 ، ب 3338 رجوع است به احكام صورت و معنى ( ب 1110 ببعد ) بدين گونه كه صورت را به شير و معنى را به بيشه تشبيه مىكند از آن جهت كه شير در بيشه متولد مىشود و از بيشه بيرون مىآيد و باز به بيشه مىرود و صورت نيز از معنى مىزايد و هم بدان جا باز مىگردد و چون درين مثال بيشه خود امرى مادى و محسوس است و با معنى مناسبت واقعى ندارد مثال ديگر مىآورد و صورت را به آواز انسان و يا لفظ كه صوتى است منطبق بر مخارج حروف تشبيه مىكند و معنى را به فكر و انديشه كه امرى نامحسوس است مثل مىزند و توضيح مىدهد كه منشا لفظ و گفتار فكر و انديشه است كه به انسان اختصاص دارد و از مراتب ظهور نفس ناطقه است و ما نمىدانيم كه انديشه كجاست از آن رو كه نفس نه خارج و نه داخل بدن و نه بدان متصل و نه از آن منفصل است اما چون سخن را از جهت لطف صنعت و يا از آن جهت كه كيف مسموع است و از كيفيات ديگر لطيف تر و بتجرد نزديك تر است ، مىنگريم بناچار متوجه مىشويم كه اين لطف و ظرافت بايد مستند بدان باشد كه مبدا و منشا آن امرى لطيف و مجرد است زيرا بايد ميان علت و معلول و سبب و مسبب مناسبتى وجود داشته باشد آن گاه مىگويد كه چون علم مطلق به صورت فكر و انديشه در آمد و صورت خاص در ذهن به خود گرفت و هيئت تركيبى كلام در نفس منظم گشت در خارج به صورت كلام و سخن ظاهر مىگردد ، اين نكته مبتنى بر آنست كه علماء بلاغت مىگويند سخن در حقيقت هيئت تركيبى معانى است در ذهن كه گاهى آن را نظم مىنامند و گوينده ، اين هيئت تركيبى را در ذهن بوجود مىآورد و الفاظ بتبع آن منظم مىگردد و به صورت نطق خارجى در مىآيد و متكلم ، آن صورت ذهنى را بيان مىكند كه مقصود اصلى است و در آن حالت بلفظ متوجه نيست چنان كه